از مالیات بر واتساپ در لبنان تا ‎بنزین ۳۰۰۰تومنی در ایران

به هوش باشیم!
ظاهرا مدل اقتصادی-سیاسی-امنیتی که در لبنان و تا حدی در عراق اجرا شد؛ این‌بار در ایران پیگیری می‌شود.

 

‏در لبنان چه گذشت؟

بخش عمده‌ی قدرت اجرایی در دست غربگرایان بود.

به‌دلیل ‎سوء‌مدیریت و ‎فساد، مشکلات معیشتی هر روز شدیدتر و انباشته‌تر می‌شد.

هم‌زمان، جریان انقلابی(مقاومت) در معادلات منطقه در حال غلبه بر اسرائیل بود و محبوبیتش در تمام طوایف لبنان نیز افزایش می‌یافت.

ادامه این روندها از سویی منجر به تضعیف محور غربی-عربی-عبری و از سوی دیگر منجر به تضعیف جریان غربگرا در لبنان میشد این ۲روند هم‌افزا شده بودند.

از منظر غرب باید به هرطریق ممکن زمین بازی عوض میشد؛ غرب، توان درگیری منطقه‌ای نداشت؛ پس جریان غربگرا آماده‎ تغییر زمین‌بازی از داخل شد.

غربگرایان که ‎ریاست دستگاه اجرایی را داشتند؛ ناکارآمدی اقتصادی در داخل را شدت بخشیدند.

آستانه‌ی تحمل مردم (همه طوایف، جناح‌ها و مناطق لبنان) کاهش می‌یافت کاسه‌ی صبرشان پر می‌شد و ‎بشکه‌ی باروت منتظر یک جرقه بود.

تصمیمات جدید اقتصادی و خصوصا ‎مالیات بر واتساپ همان جرقه بود.

‏ تجمعات بی‌رهبر، با مطالبات معیشتی و مبارزه بافساد در اکثر مناطق لبنان شکل گرفت و هر روز گسترده‌تر می‌شد.

حزب “قوات اللبنانیة” به رهبری “سمیرجعجع” با ‎سابقه‌ی فساد، تروریسم و حمایت از اسراییل، به اسم حمایت ازمردم از کابینه ائتلافی خارج شد و ‎پروژه ربایش رهبری اعتراضات را کلیدزد.

‏ شعارهای معترضان ازسوی قوات‌اللبنانیة آرام‌آرام جهت‌دهی میشد ابتدا شعار “‎کلن یعني کلن” را دادند به این معناکه همه سران طوایف لبنانی (ازجمله سیدحسن نصرالله) مفسد اقتصادی‌اند؛ شعارها سیاسی شده بود.

سیدنصرالله پیشنهاد اصلاحات اساسی را طرح کرد وحامیانش را از ‎اردوکشی خیابانی منع کرد.

سخنرانی سیدحسن از شدت تنش خیابانی کاست؛ سیاسیون صاحب‌کرسی در ‎مجلس ناکارآمد مجبور به نشست برای حل مشکلات شدند؛ محورهای اصلاحات مشخص شد که…

سعد حریری نخست‌وزیر موردحمایت غرب و آل‌سعود ‎استعفا کرد تا هم اصلاحاتی اجرا نشود و هم کشور برای ماه‌ها در خلأ قدرت و هرج ومرج باقی بماند.

و اینگونه لبنان از اعتراضات اجتماعی به تقابلهای سیاسی رسید وهمان معادله‌ی ۸مارس درمقابل ۱۴مارس و مطالبه‌ی خلع سلاح مقاومت؛ و آنچه که اسرائیل می‌خواهد؛ ‎جنگ داخلی است.

مشابه همین مدل را در ‎عراق نیز دیده‌ایم؛ غرب به خیال خود روند قدرت‌یابی مقاومت در منطقه را به تأخیر انداخته است…

 

🔻‏حالا خودتان این مدل را مقایسه کنید با آن‌چه در ایران پیگیری می‌شود:

توسعه ‎قدرت منطقه‌ای ایران و نیاز محور غربی_عربی_عبری توقف این روند

محبوبیت ‎جریان انقلابی در مبارزه با فساد و خدمات نهادها، ستادها و سازمان‌های انقلابی

ناکارامدی دستگاه اجرایی و کاهش محبوبیت غربگرایان

‏ نیاز غرب و غربگرایان به ‎تغییر زمین بازی به هر قیمت

تلاش غربگرایان برای ایجاد و تشدید دوقطبی‌های سیاسی و تخطئه خدمات جریان انقلابی (سخنرانی‌های اخیر روحانی خصوصا در یزد و… و تخطئه‌ی خدمات قوه قضلئیه با مفاسد اقتصاودی و..ِ.)

انباشتِ مطالبات معیشتی و به‌حق مردم

‏ ناکارآمدی‌هایی که ان‌شاءالله عمدی نباشد (سیاست‌های ارزی، قیمت‌گذاری خودرو…)

عدم مطالبه‌گریِ ‎مجلس ناکارآمد از دولت

جرقه سهمیه‌بندی بنزین که اثری جدی برمعیشت مردم دارد (شبیه بهذمالیات واتساپ در لبنان)

تجمعات خیابانی احتمالی و ربایش رهبری آنها از سوی… مثل دی‌ماه۹۶

شاید ‎خلأ قدرت!

 

به موارد بالا توجه کنید؛
می‌بینید که شباهتها کم نیستند وتقریبا همان پروژه‌ی لبنان در ایران هم درحال اجراست.

 

اما موفق نخواهندشد. زیرا:
1⃣درلبنان امیدبه مبارزه بافساد کم است امادر ایران این امید درحال رشد است.
2⃣درلبنان دموکراسی طائفی است اما در ایران مردم‌سالاری
3⃣ایران به راحتی دچار خلأ درقدرت و خدمت‌رسانی نمیشود.

جواد نیکی ملکی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *