مذاکره درمورد مسائل ناموسی

مدتی است که تب و تاب مذاکره مجدد میان ایران و آمریکا بالا گرفته، به طوری که هر روز وجه جدیدی از آن را مشاهده می کنیم.

البته این ترفند مذاکره از سمت آمریکا برنامه ریزی شده است و همواره در قالب های گوناگون چه به شکل ارعاب و تهدید و چه در کالبد پیام دوستانه ارائه شده است که از طرف رهبری مردود اعلام شده است.

این نوشته بر آن است تا چرایی این موضوع را بررسی کند.

برای ورود به بحث مذاکره در روابط بین‌الملل باید درنظر داشت که پیش از انجام هر مذاکره‌ای میان دو یا چند طرف ابتدا باید موضوع و چرایی مذاکره روشن شده باشد.

مذاکره نوعی معامله و دادن امتیاز و گرفتن امتیاز است.
طبیعی است که این کار بر اساس تعامل و سود دو طرفه انجام می شود
ولی آمریکایی ها معمولاً برای رسیدن به اهداف خود یک راهبرد دارند و یک تاکتیک.
راهبرد آنها «فشار» با هدف خسته کردن طرف مقابل است و سپس از «مذاکره» به‌عنوان مکمل فشار استفاده می‌کنند تا به خواسته‌ خود برسند.(رهبری هم بر بکارگیری چنین روشی صحّه گذاشتند.)

لذا می توان گفت اصل مذاکره به شرطی که طرف مقابل به دنبال نیرنگ نباشد مشکلی ندارد، چون هر خُلف وعده ای در انجام مذاکره ( همانند آن چیزی که آمریکا در برجام انجام داد) موازنه میان طرفین مذاکره‌ را به هم می‌زند.

در حال حاضر سران آمریکا با اتخاذ سیاست _تغییر رویکرد فراوان_ تلاش می کنند تا طرف مقابل را با سرگیجه پای میز مذاکره بکشانند و به اهداف چند گانه خود برسند.

اما باید در نظر داشت که به سه دلیل اصلی مذاکره ایران با آمریکا در حال حاضر سم مضاعف است؛
اولاً _ این که دولت کنونی آمریکا در حالی از مذاکره دم می زند که از دور مذاکرات قبلی ( برجام) خارج شده است پس به هیچ وجه اصل درخواست مجدد مذاکره از طرف آنها قابل قبول نیست.

دوماً_تفکر سران آمریکا در حال حاضر معطوف به انتخابات ریاست‌جمهوری آینده آمریکاست که قرار است پاییز1399 برگزار شود. ترامپ اساسا نه در پی مذاکره با ایران، بلکه صرفا به‌ دنبال کشاندن سران تهران به پای میز مذاکره است. موضوعی که می‌تواند برای تبلیغات انتخاباتی او بسیار کارساز باشد. شاهد مثال این موضوع مذاکرات شکست خورده ترامپ با کیم جونگ-اون، رهبر کره‌شمالی است که بعد از چند دوره مذاکره با تبلیغات وسیع در پایان بدون دستاورد بین المللی و تنها با نیت مسائل داخلی آمریکا به پایان رسید.

سوم اینکه_ تجربه های فراوان نشانگر این واقعیت است که نیت اصلی دنیای غرب مخصوصا آمریکا در اعلام آمادگی و تلاش برای مذاکره با ایران حول این سه محور دور میزند: شناسایی، تضعیف، تخریب.

به این شکل که ابتدا با درخواست مذاکره و ایجاد شروط مختلف در بند های آن شروع به شناسایی حوزه های قدرت طرف مقابل کرده و به طرق مختلف درصدد تضعیف و سپس نابودی آن بر می آیند.

بنابراین به نظر می‌رسد دلیل اصلی اعلام این موضع مبنی بر اینکه “ما بر سر مسائل ناموسی انقلاب مذاکره نمی کنیم” آنهم ازسوی عالی ترین مقام ایرانی همین است.

پس هرچند ذات مذاکره با دولتی همچون آمریکا در هر صورت دارای ریسک بالایی است اما می توان گفت مسائلی که مستقیم امنیت و منافع ملی ما را خدشه دار می کند بطور ویژه در این خط قرمز قرار می گیرد؛
مواردی همچون توان دفاعی ازجمله مسئله موشکی، دفاع از مظلومان و رهاکردن متحدان استراتژیک، اطلاعات اقتصادی کشور…

محسن بیگی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *