محمد بن عبدالوهاب در یک نگاه

۱) ظهور وهابیت

در قرن دوازدهم هجری قمری، محمد بن عبدالوهاب نجدی (1206-1115 هـ) با طرح مجدد ادعای بازگشت به اسلام اصیل، اندیشهء پیروی از «سلف صالح» را بار دیگر به عرصهء منازعات کلامی وارد ساخت (شاخ شیطان، عصیری، ص 93).

محمد بن عبدالوهاب، در سال 1115 هـ ق. در شهر عُیَینه، از توابع نجد عربستان به دنیا آمد. او فقه حنبلی را در زادگاه خود آموخت و آن‌گاه برای ادامهء تحصیل رهسپار مدینهء منوره شد (شاخ شیطان، عصیری، ص 93 و 94).

وی در دوران تحصیل، مطالبی به زبان می‌راند که نشان‌دهندهء انحراف فکری او بود، به گونه‌ای که برخی از استادان او نسبت به آیندهء وی اظهار نگرانی می‌کردند (شاخ شیطان، عصیری، ص 94).

او در آغاز کار، به مطالعهء زندگی مدعیان دروغین نبوت مانند مُسَیلمه کذاب، سجّاج، اسود عنبسی و طُلَیحه اسدی پرداخت که این امر می‌توانست در شکل‌گیری افکار انحرافی در ذهن وی تأثیر بسزایی داشته باشد [1] (شاخ شیطان، عصیری، ص 94).

۲) اولین گام در تبلیغ افکار عبدالوهاب و برخورد شدید مردم

محمد بن عبدالوهاب در آغار کار به بصره آمد و برای اولین بار عقاید خود را اظهار نمود، اما با مخالفت شدید بزرگان بصره رو به رو گردید (شاخ شیطان، عصیری، ص 94).

دکتر منیر العجلانی می‌نویسد: «مردم بصره علیه او قیام نموده و او را از شهر بیرون کردند.» [2] (شاخ شیطان، عصیری، ص 94).

عبدالوهاب که در منطقهء بصره موفقیتی به دست نیاورد، به مناطقی همچون بغداد، کردستان، همدان، اصفهان و قم سفر کرد[3]، اما چون در آن مناطق نیز برای کالای خود خریداری نیافت، سرانجام به اقامتگاه پدرش در منطقهء حُرَیمله بازگشت (شاخ شیطان، عصیری، ص 94 و 95)؛ اما چون همچنان پدرش در قید حیات و با افکار وی به شدت مخالف بود، برای اظهار عقاید خویش فرصتی نیافت؛ اما پس از آنکه پدر در سال 1153 هـ درگذشت، محیط را برای اظهار عقاید خویش مساعد یافت و مردم آنجا را به آیین جدید خود فراخواند [4] (شاخ شیطان، عصیری، ص 95).

این کار، اعتراض عمومی مردم را در پی داشت تا جایی که نزدیک بود خون او را بریزند. از این رو، ناگزیر شد تا به زادگاه خود، «عُیَینَه» بازگردد و بر اساس پیمانی که با امیر آنجا، عثمان بن مَعمَر بست بنا گذاردند تا هر دو بازوی یکدیگر باشند، بدین‌سان که وی عقاید خود را تحت حمایت او بی‌پرده مطرح سازد و در مقابل، محمد بن عبدالوهاب با فتاوا و نظریات ساختگی خود، حکومت او را مورد حمایت قرار دهد، ولی طولی نکشید که حاکم عُیَینَه به دستور فرمانروای اَحساء، وی را از شهر «عیینه» اخراج کرد (شاخ شیطان، عصیری، ص 95).

محمد بن عبدالوهاب به ناچار شهر دِرعِیّه را برای اقامت برگزید و با محمد بن سعود، حاکم درعیّه پیمان جدیدی بست که حکومت، از آنِ محمد بن سعود و تبلیغ برای محمد بن عبدالوهاب باشد (شاخ شیطان، عصیری، ص 95).

۳) اولین عملیات وهابیت در تخریب آثار باقی‌مانده از عصر اسلامی

نخستین اقدامی که از سوی محمد بن عبدالوهاب در تخریب آثار به جا مانده از عصر اسلامی سر زد، ویران ساختن زیارتگاه‌های صحابه و اولیا در اطراف شهر عُیَینه بود که از جملهء آنها، تخریب قبر زید بن خطّاب، برادر خلیفهء دوم اهل‌سنت بود [5] که با واکنش شدید عالمان و بزرگان زمان خود روبه‌رو شد، به دنبال آن، امیر عُیَینه به ناچار، شیخ را از شهر بیرون کرد (شاخ شیطان، عصیری، ص 95 و 96).

وی در گام بعد، مسلمانان را به جرم توسل به انبیا و اولیای الهی، مشرک و بت‌پرست قلمداد کرد و فتوا به تکفیر آنان داد، خونشان را حلال، کشتن آنان را جایز و آنان را جزء غنایم جنگی به حساب آورد و پیروان او به استناد همین فتوا، هزاران مسلمان بی‌گناه را به خاک و خون کشیدند (شاخ شیطان، عصیری، ص 96).

۴) موضع علمای اهل‌سنت در برابر محمد بن عبدالوهاب

الف) تشخیص گمراهی از سوی استاد

احمد زینی دحلان، مفتی بزرگ مکهء مکرمه متوفای 1304 هـ ق. می‌گوید: «محمد بن عبدالوهاب در آغاز از محضر بسیاری از عالمان مدینه شیخ محمد سلیمان کردی شافعی و شیخ محمد حیاة سندی حنفی بهرهء علمی برد. این دو استاد، در آغاز، آثار بی‌دینی و گمراهی را در وی احساس می‌کردند و می‌گفتند که وی گمراه خواهد شد و به دست او، افراد دور از رحمت خدا و شقاوت‌پیشه به گمراهی کشیده خواهند شد و پیش‌بینی آنان نیز درست از آب درآمد.» [6] (شاخ شیطان، عصیری، ص 96).

ب) تشخیص گمراهی از سوی پدر

احمد زینی دحلان می‌نویسد: «پدر محمد یعنی عبدالوهاب که از علمای صالح به شمار می‌رفت، همانند دیگر علما آثار الحاد و بی‌دینی را در فرزندش حدس می‌زد و او را سرزنش نموده و مردم را از ارتباط با وی برحذر می‌داشت.» [7] (شاخ شیطان، عصیری، ص 97).

ج) تشخیص گمراهی از سوی برادر

زینی دحلان، مفتی مکهء مکرمه می‌نویسد: «سلیمان، برادر محمد بن عبدالوهاب نیز با بدعت‌ها، گمراهی‌ها و عقاید منحرف وی به شدت مخالف و کتابی در رد افکار وی نوشت.» [8] (شاخ شیطان، عصیری، ص 97).

روزی سلیمان از برادرش محمد پرسید: اسلام چند رکن دارد؟ محمد جواب داد: پنج رکن. سلیمان گفت: ولی تو می‌گویی هر کس وهابی نباشد و از تو پیروی نکند، کافر است و این را رکن ششم اسلام قرار داده‌ای [9] (شاخ شیطان، عصیری، ص 97).

۵) گوشه‌ای از کارنامهء خونبار وهابیت در طول تاریخ

الف) جنایات وهابیان در منطقهء نجد

محمد بن عبدالوهاب با متهم نمودن مسلمانان به کفر، شرک و بدعت، علیه آنان اعلام جهاد نمود و با کمک پادشاه وقت عربستان، «محمد بن سعود» لشکری فراهم ساخت و با حمله به شهرها و روستاهای مسلمان‌نشین، جنایاتی را رقم زد که حتی یکی از آنها برای ننگین نمودن چهرهء وهابیت برای همیشهء تاریخ کفایت می‌کند (شاخ شیطان، عصیری، ص 98).

از جمله کشتار مسلمانان، سقط جنین زنان باردار، کشته شدن مردم ریاض در اثر گرسنگی و تشنگی، کشتار فراریان، قطع نخل‌ها، غارت مغازه‌ها، به آتش کشیدن محصولات زراعی مردم [10] و کشتن مؤذن به جرم درود بر پیامبر (ص) (شاخ شیطان، عصیری، ص 98 و 99).

ب) کشتار بی‌رحمانهء شیعیان کربلا

وهابیان در سال 1216 هـ ق. با سپاهی متشکل از دوازده هزار نفر و به سرکردگی سعود فرزند عبدالعزیز به شهر کربلای معلا حمله‌ور شده و با کشتار بی‌رحمانهء 3 هزار تن از شیعیان و به غارت بردن اموال حرم مطهر ابا عبدالله الحسین (ع) و نیز اموال مردم عادی، صفحهء ننگینی را در تاریخ رقم زده و بخشی از دشمنی خود با شیعه را از همان آغاز به نمایش گذاردند. این در حالی بود که آن روز به مناسبت عید غدیر و عزیمت عدهء زیادی از مردم به شهر نجف اشرف، شهر کربلا کمترین آمار مردم را در خود داشت و این باعث کاهش آمار کشته‌شدگان گردید [11] (شاخ شیطان، عصیری، ص 99 و 100).

ج) حملهء ناموفق به شهر نجف اشرف

مردم نجف به سبب آگاهی از ماجرای کشتار و غارت کربلا و آمادگی دفاعی، به مقابله برخاستند؛ در نتیجه سپاه وهابی موفق به وارد شدن به شهر نجف اشرف نگردید تا اینکه بار دیگر در سال 1220 یا 1221 هـ ق. وهابی‌ها به نجف اشرف حمله‌ور شدند. این بار نیز چون شهر دارای برج و بارو بود و در بیرون نیز خندقی شهر را حفاظت می‌کرد و گروه فراوانی از مردم و حدود دویست نفر را طلاب علوم دینی تحت رهبری شیخ جعفر نجفی (کاشف الغطاء) از مراجع اعلم عصر که مردی دلیر و شجاع بود، به دفاع از شهر پرداختند [12] (شاخ شیطان، عصیری، ص 100).

د) تخریب آثار بزرگان در شهر مکه

رفاعی یکی از علمای بزرگ اهل‌سنت کویت خطاب به علمای وهابی می‌نویسد: «شما به تخریب خانهء ام‌المؤمنین، خدیجه کبری،‌ اولین حبیبهء پیامبر (ص) رضایت دادید و هیچ عکس‌العملی از خود نشان ندادید، با اینکه آن مکان، محل نزول وحی قرآن بود و در برابر این جنایت، سکوت انتخاب کردید و رضایت دادید که آن مکان مقدس به دستشویی و توالت مبدل شود. چرا از خدا نمی‌ترسید و از پیامبر اکرم (ص) حیا نمی‌کنید؟» [13] (شاخ شیطان، عصیری، ص 101).

رفاعی در ادامه می‌نویسد: «زادگاه رسول اکرم (ص) را ویران و به محل خرید و فروش حیوانات تبدیل کردید که با تلاش افراد صالح و خیر، از چنگال وهابی‌ها در آمد و به کتابخانهء مکهء مکرمه مبدل گردید…» [14] (شاخ شیطان، عصیری، ص 102).

هـ) تخریب کتابخانهء بزرگ مکهء مکرمه

یکی از جنایات دردناکی که توسط وهابیت صورت گرفت و لکهء ننگ آن تا ابد در پروندهء سیاه آنان باقی ماند، آتش زدن کتابخانهء بزرگ «المکتبة العربیّة» بود که متجاوز از 60 هزار عنوان کتاب گران‌قدر و کم‌نظیر و بیش از 40 هزار نسخهء خطی بی‌نظیر که در میان آنها برخی از آثار خطی دوران جاهلیت، یهودیت، کفار قریش و همچنین آثار خطی امیرالمؤمنین علی (ع)، ابوبکر، عمر، خالد بن ولید، طارق بن زیاد و برخی دیگر از صحابهء پیامبر اکرم (ص) و قرآن کریم به خط «عبدالله بن مسعود» وجود داشت (شاخ شیطان، عصیری، ص 102).

همچنین در این کتابخانه انواع اسلحه‌های متعلق به رسول خدا (ص) و نیز بت‌هایی همچون «لات»، «عزّی»، «مَناة» و «هُبَل» که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بوده است به بهانهء وجود کفریات، به آتش کشیده شد [15] (شاخ شیطان، عصیری، ص 102).

و) تصرف مدینهء منوره

سعود بن عبدالعزیز در سال 1220 یا 1221 هـ ق. در هجوم خود به مدینه، آن شهر مقدس را تصرف کرده و تمام اشیاء گران‌بهایی که در مسجدالنبی (ص) بود، از جمله چهار صندوق مملو از جواهرات مرصع الماس و یاقوت گران‌بها، چهار شمعدان زمردین با قطعه‌های الماس شب‌نما و درخشنده، حدود یک‌صد قبضه شمشیر با غلاف‌های مرصّع به طلا، الماس و یاقوت با دسته‌هایی از زمرد و یشم را به غارت بردند؛ لکن به سبب ترس از تهییج افکار عمومی جهان اسلام از تعرض به قبر مقدس پیامبر اکرم (ص) خودداری ورزیدند [16] (شاخ شیطان، عصیری، ص 102 و 103).

ز) تخریب قبور ائمهء بقیع

در سال 1344 هـ ق. وهابیان پس از اشغال مکه، به مدینه روی آوردند. قبور ائمهء بقیع و دیگر قبور، همچون قبر ابراهیم فرزند پیامبر و همسران آن حضرت، قبر ام‌البنین مادر حضرت عباس، قبّهء عبدالله پدر پیامبر، اسماعیل فرزند امام جعفر صادق (ع) و قبّهء همهء صحابه و تابعین را بدون استثنا خراب کردند (شاخ شیطان، عصیری، ص 103).

ضریح فولادی ائمهء بقیع را که در اصفهان ساخته و به مدینهء منوره حمل شده بود از روی قبور امامان معصوم شیعه (امام حسن مجتبی، امام زین‌العابدین، امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیهم‌السلام) کنده و به سرقت بردند. قبور عباس عموی پیامبر و فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین (ع) را که با قبور چهار امام همام (ع)، در زیر یک قبّه بودند نیز ویران ساختند. همچنین زادگاه امام حسن و امام حسین (ع) در مدینه، قبور شهدای بدر و نیز بیت‌الاحزانی را که توسط امیرالمؤمنین علی (ع) برای روزگار حزن و ماتم حضرت زهرا (ع) بعد از وفات رسول خدا (ص) ساخته بود نیز ویران ساختند [17] (شاخ شیطان، عصیری، ص 103).

ح) کشتار بی‌رحمانهء مردم طایف

زینی دحلان، مفتی مکه مکرمه می‌نویسد: «هنگامی که وهابیان در سال 1217 هـ ق. طایف را به تصرف خود درآوردند. کوچک و بزرگ، رئیس و کارمند، همه و همه به جز سال‌خوردگان را قتل‌عام کردند. آنان کودکان شیرخواره را در آغوش مادر سر بریدند و اموال مردم را غارت کردند و زنان را به اسارت درآوردند.» [18] (شاخ شیطان، عصیری، ص 104).

پاورقی‌ها:

[1] کشف الإرتیاب، علامه سید محسن امین، ص 12، به نقل از خلاصة الکلام احمد زینی دحلان.

[2] تاریخ العربّیه السعودیّه، دکتر منیر عجلانی، ص 88.

[3] او چهار سال در بصره، پنج سال در بغداد، یک سال در کردستان، دو سال در همدان، اندک زمانی در اصفهان و قم اقامت نمود و سرانجام به اقامتگاه پدرش حُرَیمَله بازگشت. (وهابیت، مبانی فکری و کارنامهء علمی، آیت‌الله العظمی شیخ جعفر سبحانی، ص 36)

[4] ر. ک: زعماء الإصلاح فی عصر الحدیث، احمد امین، ص 10؛ تاریخ العربیّة السعودیّه، دکتر منیر عجلانی، ص 89؛ تاریخ نجد آلوسی، آلوسی، ص 111.

[5] عنوان المجد فی تاریخ نجد، ابن بشر، ص 9؛ براهین الجلیّه فی رفع تشکیکات الوهابیّة، ص 4؛ هذه هی الوهابیّه، علامه محمدجواد مغنیه، ص 125؛ السلفیّة بین أهل السنّة و الامامیّه، سید محمد کثیری، ص 307.

[6] الدرر السنیّة فی الردّ علی الوهّابیّه، احمد زینی دحلان، ص 42.

[7] الدرر السنیّة فی الردّ علی الوهّابیّه، احمد زینی دحلان، ص 42.

[8] الدرر السنیّة فی الردّ علی الوهّابیّه، احمد زینی دحلان، ص 42.

[9] الدرر السنیّة فی الردّ علی الوهّابیّه، احمد زینی دحلان، ص 39.

[10] عنوان المجد فی تاریخ نجد، ابن بشر، صفحات 34 تا 67.

[11] تاریخ العربیة السعودیه، ص 126؛ نزهة الغریفی تاریخ النجف الغری السری، ص 52؛ عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج 1، ص 121، حوادیث سال 1216؛ تاریخ مملکة السعودیه، ج 3، ص 73؛ تاریخچهء نقد و بررسی وهابی‌ها، ص 162؛ مسیر طالبی، ص 408؛ برگرفته از کتاب «وهابیت از منظر عقل و شرع»، دکتر حسینی قزوینی.

[12] وهابیان، ص 337؛ ماضی النجف و حاضرها، ج 1، ص 325؛ تاریخ المملکة السعودیّة، ج 1، ص 92؛ عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج 1، ص 137؛ مفتاح الکرامة، ج 5، ص 512، مقدمهء محقق توانا علی دوانی. برگرفته از کتاب «وهابیت از منظر عقل و شرع»، دکتر حسینی قزوینی.

[13] ألنصیحة لإخواننا علماء نجد، یوسف بن سید هاشم رفاعی، ص 59، با مقدمهء دکتر محمد سعید رمضان البوطی.

[14] نصیحة لإخواننا علماء نجد، یوسف بن سید هاشم رفاعی، ص 60.

[15] ر. ک: کتاب تاریخ آل‌سعود، ج 1، ص 158؛ کشف الإرتیاب، ص 55 و 187 و 324؛ أعیان الشیعة، ج 2، ص 7؛ الصحیح من سیرة النبیّ الأعظم، ج 1، ص 81؛ آل‌سعود من أین آلی أین، ص 47.

[16] فرقهء وهابی و پاسخ به شبهات آنها، مقدمه علی دوانی، ص 40.

[17] مقدمهء دوانی بر کتاب «فرقهء وهابی»، ص 56؛ پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی: www.irdc.ir.

[18] الدرر السّنیة فی الردّ علی الوهّابیّة، شیخ احمد زینی دحلان، ص 45.

4 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *