مبانی اعتقادی وهابیت

۱) نفی عقل در وهابیت

از عمدهء ویژگی‌هایی که باعث شکل‌گیری عقاید کلامی این مکتب گریده، اخذ به ظواهر آیات و روایات، همچنین نفی هرگونه تفسیر و تأویل در باب هم معانی آنها می‌باشد. این جریان فکری در پی علل و عواملی شکل گرفت که مهم‌ترین آنها ضایعهء جبران‌ناپذیر از دست رفتن گنجینهء احادیث، پس از منع کتابت آنها در زمان عمر بن خطاب، تلاش معاندان و مخالفان در ترویج اسرائیلیات و خرافات، تمسک به ظواهر احادیث، آشنا نبودن بسیاری از سلف با علوم عقلی و حقایق عمیق اسلامی، دور نگه داشتن مردم از معارف اهل‌بیت (ع)، جدال‌های مکاتب کلامی و ظهور افکار گوناگون و نیز پیدایش مکاتب رأی، قیاس و اجتهادات عقلی بوده است. در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت، اساس آئین وهابیت را دو چیز تشکیل می‌دهد (شاخ شیطان، عصیری، ص 105):

1. نابودی آثار رسالت و اصالت‌های باقی‌مانده از دوران پیامبر گرامی اسلام (ص)، اهل‌بیت (ع)، صحابه و تابعین که البته اگر ترس از افکار عمومی مسلمانان جهان نبود، قبر مطهر پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز از سال‌ها قبل به سرنوشتی مشابه دچار گردیده بود (شاخ شیطان، عصیری، ص 105 و 106).

استعمار ملتی که عقبه و گذشتهء خویش را با دست خود تخریب نموده و آن را به فراموشی سپرده است، کاری بس ساده و آسان خواهد بود. دقیقاً به همین سبب، امروزه برای بسیاری از مسیحیان غرب، از وجود حضرت مسیح (ع) و حواریون آن حضرت به جز افسانه‌ای تاریخی، چیز دیگری باقی نمانده و هیچ اثر ملموسی از مسیح (ع) و یاران آن‌حضرت در دست نیست (شاخ شیطان، عصیری، ص 106).

2. کاستن از مقام و موقعیت شخصیت‌های الهی در زمان حیات و پس از آن با این توجیه که رسالت آنان با مرگشان پایان یافته و در این موضوع تفاوتی با دیگر انسان‌های معمولی ندارند (شاخ شیطان، عصیری، ص 106).

این دو اصل خرافی و غلط و برخاسته از تفکرات نابجای ابن‌تیمیه و پیروان و، دو پی‌آمد ناگوار به همراه داشت (شاخ شیطان، عصیری، ص 106):

الف) آیین اسلام به صورت آیینی خشک و بی‌روح معرفی گردید و هر نوع حرکت و تحول، به عنوان جلوه‌ای از شرک و دوگانه‌پرستی و احترام آموزگاران الهی به صورت برگزاری یادواره، شرک اعلام گردد. گویی باید ارتباط بشر با گُل‌های سرسبد آفرینش و بزرگان و افتخارآفرینان در عرصهء گیتی به طور کلی قطع گردد (شاخ شیطان، عصیری، ص 106).

ب) ایجاد تفرقه و دشمنی در میان مسلمانان، به گونه‌ای که جهان اسلام دچار تفرقه شد و جنگ‌های خونینی به راه افتاد. خامهء دانشمندان به جای دفاع از حملات مسیحیان و مادی‌ها، صَرف دفاع از شبهات محمد بن عبدالوهاب شد (شاخ شیطان، عصیری، ص 107).

۲) تکفیر مسلمانان با اندیشه‌های وهابی

از دیدگاه وهابیون، همهء مسلمانان، به جز مسلمانان وهابی، مشرکند. احمد زینی دحلان، مفتی مکهء مکرمه می‌نویسد: «چنانچه کسی به مذهب وهابیت درمی‌آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود، محمد بن عبدالوهاب به وی می‌گفت: باید دوباره به زیارت خانهء خدا بروی؛ چون حج گذشتهء تو در حال شرک صورت گرفته است. او به کسی که می‌خواست وارد کیش وهابیت بشود، می‌گفت: پس از شهادتین باید گواهی دهی که در گذشته کافر بوده‌ای و پدر و مادر تو نیز در حال کفر از دنیا رفته‌اند و همچنین باید گواهی دهی که علمای بزرگ گذشته، کافر مرده‌اند و اگر او گواهی نمی‌داد، وی را می‌کشتند.» (شاخ شیطان، عصیری، ص 107).

۳) عمده‌ترین مبانی اعتقادی وهابیت

از دیدگاه وهابیت، انسان به صرف گفتن «اشهد أن لا إله الا الله و أن محمداً رسول الله» موحد و مسلمان نیست و هیچ‌یک از عباداتی که انجام داده، مورد قبول و رضایت پروردگار قرار نگرفته و هیچ منفعتی برای او نداشته؛ مگر آنکه چند کار را ترک و از آن تبری جوید (شاخ شیطان، عصیری، ص 108):

اول آنکه: به جز خداوند به هیچ‌یک از انبیا و اولیای الهی توسل نجوید. مثلاً نباید بگوید: «ای خدا! توسط پیامبرت به سوی تو توسل می‌جویم.» (شاخ شیطان، عصیری، ص 108).

دوم آنکه: به زیارت قبر هیچ‌یک از انبیا و اولیای الهی و نیز پیامبر اکرم (ص) نرود، دست به قبور آنها نکشیده و در کنار قبور آنها نماز نخوانده، دعا و مناجات نکرده، نذری ندهد و بر فراز قبور آنها مسجد و بنایی نسازد و اگر در همان اماکن نماز و دعای او فقط برای خداوند باشد، باز هم مشرک به شمار می‌رود (شاخ شیطان، عصیری، ص 108).

سوم آنکه: از هیچ یک از انبیا و اولیای الهی و نیز پیامبر اکرم (ص) طلب شفاعت نکند؛ چرا که گرچه خداوند چنین مقامی و حقی را به آنها عنایت فرموده، اما طلب نمودن چنین چیزی را از دیگران منع نموده و اگر کسیی چنین کند با کسی که از بت‌ها درخواست شفاعت کرده است، تفاوتی نمی‌کند (شاخ شیطان، عصیری، ص 109).

چهارم آنکه: به پیامبر اکرم (ص) سوگند یاد نکند، او را ندا نکند و آن‌ حضرت را با لقب و صفت «سیدنا» صدا نکند؛ یعنی نگوید: «بحقّ محمد»، «یا محمد»، «سیّدنا محمد» بلکه سوگند به پیامبر اکرم (ص) و دیگر مخلوقات همانا شرک اکبر است که موجب خلود و جاودانگی در آتش دوزخ می‌گردد (شاخ شیطان، عصیری، ص 109).

مرحوم علامه محمد جواد بلاغی در کتاب «الردّ علی الوهابیة» می‌نویسد (شاخ شیطان، عصیری، ص 114):

«در برخی روزنامه‌ها آمده بود: در ماه مبارک رمضان، شیخ عبدالله بن بلیهد قاضی‌القضات وهابی حجاز، شهر مکه را به قصد مدینهء منوره ترک گفت. وی در جمع گروهی از علمای شهر مدینه پیرامون مسائل مختلفی به گفت‌وگو نشست و در پایان، نظر آنان را پیرامون متنی که موضوع آن از قرار زیر است خواستار شد (شاخ شیطان، عصیری، ص 114).

بسم الله الرحمن الرحیم

نظر و فتوای علمای شهر مدینهء منوره، که خداوند فهم و علم آنان را افزون نماید، در مورد ساخت بنا بر فراز قبرها و مسجد قرار دادن آن اماکن چیست؟ و اگر چنین اقدامی جایز نبوده و عملی ممنوع و مورد نهی شدید می‌باشد آیا می‌توان از نماز گزاردن در این‌گونه اماکن ممانعت به عمل آورد و آنجا را تخریب نمود؟ آیا اگر چنین بنایی در جاهایی همچون قبرستان بقیع مانع بهره‌برداری از زمین‌های موجود در آن گردد، باید نماز خواندن در این‌گونه اماکن منع گردیده و ساختمان تخریب گردد؟ همچنین در چنین صورتی آیا این کار به عنوان غصب به شمار آمده و لازم می‌باشد که غصب صورت‌گرفته، برطرف گردد؟ چرا که در این صورت به صاحبان حق، ظلم روا داشته شده و از آنچه استحقاق آن را داشته، منع گردیده‌اند.

آیا کارهایی که توسط افرادی جاهل در کنار ضریح‌های موجود در قبرستان بقیع صورت می‌گیرد، از قبیل دست کشیدن به ضریح، دعا کردن، انجام نذورات و روشن کردن چراغ در آن مکان جایز می‌باشد؟ آیا کارهایی که در کنار حجرهء پیامبر گرامی اسلام (ص) صورت می‌گیرد، از قبیل رو کردن به آن مکان هنگام دعا و غیر دعا، طواف کردن به دور آن، بوسیدن و دست کشیدن به آن مکان چه حکمی دارد؟ و آیا آنچه در مسجد نبوی صورت می‌گیرد از قبیل درخواست رحمت نمودن یا ذکر گفتن بین اذان و اقامه قبل از فجر یا روز جمعه جایز می‌باشد؟

خداوند به شما خیر عطا فرماید! در موارد فوق فتوای خود را به همراه دلایل مورد استناد خود بیان فرمایید. امیدوارم در موضوعات علمی همچنان ملجأ و پناه عموم مردم باشید.» (شاخ شیطان، عصیری، ص 115)

و اما جوابی که از سوی علمای مدینه به سؤالات فوق داده شد از این قرار است (شاخ شیطان، عصیری، ص 115):

همهء علما بر این مطلب اجماع دارند که بنا کردن ساختمان به روی قبور ممنوع است؛ چرا که احادیث صحیح‌السندی در منع چنین کاری وارد شده و گروه زیادی از علما به وجوب تخریب چنین اماکنی فتوا داده و فتوای خویش را به روایتی از علی رضی‌الله عنه مستند دانسته‌اند که خطاب به ابوالهیّاج گفته است: «آیا تو را برای کاری که پیامبر اکرم (ص) مرا برای انجام آن مأمور ساخت، اعزام نکنم؟ پیامبر (ص) به من امر فرمود: هیچ تمثالی را به جای مگذار و همهء آنها را از بین ببر! هر قبری را که از زمین برآمده باشد با زمین هم‌سطح کن!». این حدیث را مسلم روایت نموده است.

همچنین مسجد قرار دادن قبور، نماز گزاردن و روشن کردن چراغ در آن اماکن مطلقاً ممنوع می‌باشد و علت آن هم حدیثی است که ابن‌عباس روایت کرده است: «پیامبر گرامی (ص) زائران قبور و کسانی را که بر فراز قبور چراغ روشن می‌نمایند، لعن فرمود.». این روایت را صاحبان سنن روایت نموده‌اند.

همچنین برخی رفتارها که توسط مشتی افراد جاهل در کنار ضریح‌ها سر می‌زند، از قبیل دست کشیدن به ضریح، انجام قربانی و نذورات به منظور تقرب جستن به سوی آنها و نیز دعا کردن برای نزدیکان و اعضای خانوادهء خویش در آن مکان، اعمالی حرام و از نظر شرعی ممنوع می‌باشد که به هیچ وجه انجام آنها جایز نمی‌باشد.

همچنین بهتر است از رو کردن به سوی حجرهء پیامبر (ص) و دعا نمودن در آن مکان نیز خودداری شود. چرا که بهترین مکان برای توجه و رو کردن به سوی آن، جهت قبله است. اما طواف نمودن گرد حجرهء پیامبر (ص) و دست کشیدن به آن و بوسیدن آن مطلقاً ممنوع می‌باشد. همچنین ذکر گفتن و درود و صلوات فرستادن در اوقات مذکور ممنوع می‌باشد؛ چنان که این موارد در احادیث روایت شده است. این تمام آن چیزی بود که در محدودهء علم ناقص ما می‌گنجید (شاخ شیطان، عصیری، ص 116).

متن فوق با امضای 15 تن از علمای شهر مدینهء منوره مُهر گردیده است. آن‌گاه همان روزنامه (ام‌القری) در حاشیهء خبر فوق آورده بود (شاخ شیطان، عصیری، ص 117):

«دستگاه‌های حکومتی به زودی احکام دینی را به اجرا خواهند گذارد؛ خواه مردم این کار را خوش بدارند یا ندارند!» (شاخ شیطان، عصیری، ص 117)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *