اتحاد اعراب و اسراییل در مقابل جبهه مقاومت

شروع حرکت صلح طلبی میان اعراب و اسراییل را می توان به بعد از فروپاشی شوروی(1991) بازگرداند. در دوران جنگ سرد و منازعه اعراب و اسراییل و جنگ های پی در پی آنها در نظام دو قطبی زمینه کاملا مناسب را برای هر یک از دو ابر قدرت جهت رخنه و مداخله در منطقه خاورمیانه به وجود آورد. از سوی دیگر طرفین منازعه ، هم اعراب هم اسراییل برای فائق آمدن بر یکدیگر حمایت همه جانبه ابرقدرتها را برای خود لازم می دانستند. از آنجایی که اسراییل به سمت غرب تمایل داشت بنابراین به تدریج در این سوی قضیه نیز دول تندروی عربی به شوروی تمایل پیدا کردند. اما با فروپاشی شوروی، ساختار قدرت نیز در جهان تغییر پیدا کرد و کشورهای عربی که حالا دشمن جدیدی با نام جمهوری اسلامی ایران را  مقابل خود می دیدند خواسته یا ناخواسته برای در امان ماندن از این دشمن جدید به دامان غرب و اسراییل پناه بردند.در همین رابطه کشورهای عربی دست به تشکیل شورای همکاری خلیج فارس زدند که مبنا اصلی تشکیل آن مقابله با جلوگیری از پیشرفت و صدور انقلاب ایران بود.

 در مورد انقلاب ایران ذکر این نکته ضروری به نظر می رسد که جهت گیری سیاست خارجی ایران بعد از وقوع انقلاب  ابعاد جدید یافت که بر پایه و شکل جدیدی از عدم تعهد بود که در این راستا هر آنچه در سیاست خارجی ایران شکل گرفت دارای بنیانهای ایدئولوژیک بود که تحت این شرایط جمهوری اسلامی  ایران به دلیل انقلابی و ایدئولوژیک بودن با عمده روندهای منطقه ای  و بین المللی ناسازگاری و مخالفت نمود .رهبران ایران که معتقد به یک چهارچوب خاص اسلامی بودند(اسلام ناب شیعی) دولتهایی عربی را نا مشروع دانسته و خواستار از بین رفتن اسراییل شدند همچنین رهبری انقلاب امام خمینی(ره) ضمن اعتقاد به صدور انقلاب به جهانیان  بر سیاست نه شرقی نه غربی تحت استقلال سیاسی و مقابله با مداخله جویی های قدرتهای بزرگ، بر حمایت بر نهضت های آزادی بخش و گروه های مقاومت نظیر حزب الله و حماس به عنوان بازیگران نوین بین المللی تاکید داشتند.

اتحاد و همگرایی

در دنیای امروز و با توجه به رفتارهای بعضی از کشورهای عربی چه در پوشش شورای همکاری خلیج فارس و چه در اتحادیه عرب که نزدیکی خود را به اسراییل به بیشترین حد ممکن رساندند و در اقدام اخیر خود حزب الله را در لیست گروه های تروریستی قرار دادند. باید در نظر داشت که این قسم اقدامات در درجه اول منجر به خوشنودی رهبران اسراییل می شود زیرا حزب الله تنها گروه از اعراب است که تا به حال توانسته جلوی اسراییل را بگیرد. از طرف دیگر کشورهای عربی با تحت فشار قرار دادن گروه های مقاومت که در واقع دست راست جمهوری اسلامی ایران در مقابله با اسراییل به حساب می آیند تلاش می کنند تا از قدرت ایران در منطقه کم کنند. و به عبارت دیگر مهره جدیدی برای بازی با ایران در منطقه به وجود بیاورند.

عربستان به عنوان سردمدار دولت های مرتجع عربی بیشترین تلاش را تا به امروز برای تضعیف ایران و به طبع جبهه مقاومت انجام داده است و به همین نسبت به سمت اتحاد با اسراییل پیش رفته است که به نظر می رسد این رفتار عربستان بیشتر به این خاطر است که رهبران سعودی به خوبی می دانند که به تنهایی حتی با همراهی چند کشور عربی نمی توانند با ایران رقابت کنند برای همین به سمت اسراییل کشیده شدند.

به نظر می رسد وجه تشابه عربستان و اسراییل در رفتار سیاسی و نظامی نشانگر خوبی بر روابط دو طرف دارد به طوری که عربستان در 4 سال اخیر رفتارهایی مرتکب شد که اسرائیل از سال 2000 م پس از آغاز انتفاضه دوم علیه فلسطینی‌ها مرتکب شد. اعزام نظامیان خود به بحرین، اعزام تکفیری‌ها به سوریه و دست آخر راه اندازی جنگی تمام عیار علیه همسایه جنوبی خود یعنی یمن مصادیق بارز پیروی عربستان از سیاست‌های اسرائیلی است. خاصه تحولات یمن و شباهت های رفتاری عربستان با اسرائیل در حمله به یمن بیش از پیش ائتلاف اسرائیل و عربستان را در اذهان تداعی کرده است. همچنین ارتش صهیونیستی در سه جنگ اخیر خود علیه نوار غزه در هماهنگی کامل با ایالات متحده آمریکا بوده و عربستان نیز در جنگ خود علیه یمن با این کشور هماهنگ بوده است در واقع عربستان در تهاجم به یمن با دستور آمریکا اقدام کرده است. در آخر هم ذکر این نکته قابل توجه است که هر دو نظام سیاسی در عربستان و اسرائیل براساس مؤلفه های نژادی و طایفه ای بنا نهاده شده است. نظام عربستان مبتنی بر قدرت قبیله آل سعود و آل الشیخ بنا نهاده شده که اساسی نژادی و طایفه‌ای است و سایر اقشار کشور از ورود به قدرت منع شده‌اند. در ساختار سیاسی اسراییل نیز نژاد و دین مبنای قدرت است. از دید مقامات اسراییلی غیر از یهودیان قومیت‌ها و طایفه ای دیگر حق زندگی ندارند.

نتیجه گیری

این نوشتار تلاش کرد روابط اعراب و اسراییل را برسی کند و نشان دهد نقش این دو در فشار بر جبهه مقاومت با سردمداری ایران در این غالب چگونه است. همانطور که گفته شد چه اعراب و چه اسراییل از همان ابتدا به دلیل ماهیت انقلاب ایران با این کشور به مقابله برخواستند. پس ابتدا و در یک نگاه کلی به نظر می رسد در این دوران اسراییل تلاش کرد با اتحاد با کشورهای عربی منطقه امنیت خود را افزایش دهد و یا به عبارتی جلوی پیشرفت انقلاب ایران را بگیرد. البته اعراب نیز با همین تفکر دست به اتحاد با اسراییل زدند. منافع مشترکی که در پی تحولات سال‌های اخیر منطقه میان اسراییل و اعراب (مخصوصا عربستان) ایجاد شده است باعث نزدیکی بیشتر دو طرف شده است به طوری که همکاری نظامی و اطلاعاتی اعراب و اسراییل در سالهای اخیر با ادعای اینکه ایران و گروه های تروریستی (که جدیدا حزب الله هم به آنها اظافه شده است) تهدید مشترک علیه این کشورها هستند، به شدت افزایش پیدا کرد. در آخر ذکر این نکته ضروری است که محیط راهبردی که اسراییل در آن فعال است، در دوره اخیر به دلایل مختلف متزلزل شده است. تا حدی که خطر فروپاشی بخش‌های بزرگی از این منظومه را که سیاست‌های اسراییل تکیه بر آن دارد، تهدید می‌کند. یکی از عناصر بارز آن این است که در قبال غیبت یا کاهش وزن بازیگران در جهان عرب، عربستان تقریبا آخرین عامل باقی مانده است که می تواند تلاش خود را برای متوقف کردن ایران انجام دهد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *